ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
439
معجم البلدان ( فارسى )
هيچ گوهر يا لولو يا مرجان يا چيز ديگر كه سودمند بود بجز ماهى از اين دريا به دست نيايد . بازرگانان مسلمان از اينجا سوار كشتى به سرزمين خزر روند و ميان ارّان و گيل و گرگان و طبرستان آمد و شد كنند . در اين دريا جزيرتى آباد و زيستگاه مردم آنچنان كه در درياى فارس و روم است ، ديده نمىشود . جزيرههايى مردابى دارد كه از مردم تهى است مانند جزيرت سياه كوه . . . در دهانهء نهر كرّ نيز جزيرهاى مردابى با درخت هست كه از آنجا « فوه » - ( روناس ) ، ببرند و دامها را براى چريدن و چاغ شدن جزيرهاى ديگر به نام جزيرهء روسى و چند جزيرهء كوچك نيز هست . از آبسكون به سوى خزر در دست راست هيچ آبادى در كرانهء دريا نيست ، مگر جائى به نام دهستان كه در پنجاه فرسنگى آبسكون است و ساختمانى به درون دريا دارد كه به هنگام طوفان ، كشتيها بدانجا پناه جويند . مردم نيز براى شكار از اطراف بدانجا آيند و بمانند كه آب نيز دارد و جز اين ندانم . و ليكن از سمت چپ آبسكون آبادانى پيوسته است ، از آنجا به گرگان و طبرستان و سپس به گيلان و ديلمستان و موقان و شروان و مسقط و باب الابواب ( دربند ) روند و تا سمندر چهار روز و از سمندر تا روداتل هفت روز بيابان است . نزديك سياه كوه در اين دريا گردابى هست كه هرگاه باد كشتى را بدانجا كشاند ترس از در هم شكستن آن باشد ، و اگر بشكند چيزى از آن را نمىتوان از دست تركان رهانيد كه آن را از صاحبش دور خواهند كرد . گويند گرداگرد اين دريا يكهزار و پانصد فرسنگ است و قطر آن يكصد فرسنگ باشد . ( و اللّه اعلم ) بحر زنگ [ ب ر ز ] همان درياى هند است كه كشور زنگيان در سمت جنوب آن در زير سهيل است با بيابانهايى گسترده و جزيرههاى بزرگ بسيار با مردابها و جنگل كه درختهاى بىميوه مانند درختهاى آبنوس ، صندل ، ساج و قنا دارد . در كرانههاى آنجا عنبر به دست آرند كه در جاى ديگر نباشد . مردم آنجا سختترين زندگى را دارند . بسيار كسان كه آن جا را ديده بودند برايم گفتند كه در آنجا قطب جنوب خيلى بلند نزديك ميان [ 502 ] آسمان ديده مىشود ، سهيل نيز چنان باشد ، جدى و قطب شمال هرگز ديده نشود و همچنين هفت اورنگ « 1 » ايشان چيزى را به اندازهء جرم ماه مانند طوق يا تكه ابرى سپيد در آسمان ببينند كه هيچگاه جا به جا و ناپديد نشود و نمىدانند چيست ؟ من اين را از چند تن پرسيدم همگى به همين گونه پاسخ مىدادند و نامى بدان مىدادند كه اكنون به ياد ندارم . در آنجا چندين شهر است كه بزرگترين آن مقدشو ( موگاديشو ) است و ساكنان آن عربانى هستند كه در اين شهرها سكونت گزيدهاند و مسلمان هستند ولى پادشاه يا سلطانى ندارند بلكه از يك شيخ پيروى مىكنند و اين در بربرستان است . اين عربان غير از آن عربهائى هستند كه در مغرب ميان حبشه و زنگ هستند و ياد ايشان خواهد آمد . ( ان شاء اللّه تعالى ) بيابان بربر از اين جا تا نزديك عدن در كرانهء درياى زنگ كشيده مىشود . دنبالهء اين دريا به محيط پيوسته است . بحر فارس « 2 » [ ب ر ] شاخهاى از درياى بزرگ هند است و نام فارسى آن به گفتهء حمزه « زراه كامسير » مىباشد . مرزهاى آن از « تيز » از بخشهاى مكران در كرانهء درياى فارس تا عبّادان [ آبادان ] است . و اينجا دهانهء دجله است كه بدان مىريزد و آغاز كرانهء آن در سمت بصره آبادان است . هنگامى كه از بصره به دجله سرازير مىشوى به شهركى به نام « محرزه » در سمت آبادان مىرسى كه دجله به دو شاخه شود ، يكى به سوى راست رفته نزديك كرانهء بحرين به دريا ريزد و كشتيها از اين راه به بحرين و كرانههاى عربستان روند ، اين كرانه به سوى جنوب تا « قطر » و « عمان » و « شحر » و « مرباط و حضرموت » و « عدن » پيش مىرود . شاخهء ديگر دجله به سوى چپ رفته در كرانههاى فارس به دريا ريزد . آبادان در ميان اين دو شاخهء
--> ( 1 ) . ن . ك ، پانوشت 1 : 221 : ص 7 . ( 2 ) . خليج فارس . لسترنج 25 .